
تولد حضرت امام جواد(عليه السلام) در شهر مدينه و در سال 195 هجرى قمرى در شب جمعه نوزدهم ماه مبارك رمضان ديده به جهان گشود.پدر آن حضرت امام على بن موسى الرضا، و مادرش خانمى بود به نام سبيكه، از اهالى نوبه كه يكى از مناطق آفريقاست، و بعضى نيز گفته اند كه نام مادر آن حضرت خيزران بود، و بعضى گفتهxa0اند كه مادر آن بزرگوار از طائفه ماريه قبطيّه همسر رسول خدا و مادر ابراهيم فرزند رسول الله بوده است. (بحار الانوار ج 50 ، ص 1) اسماء و القاب امام جواد(عليه السلام) اسم آن حضرت محمد، و بعض القاب آن بزرگوار ع...
ادامه مطلب
به مدد حضرت زهرا(ع)این هیت درصفر1432هجری قمری مطابق با1389هجری شمسی درمحدوده شرق اصفهان در محله سلطان اباد تاسیس شد.وبه صورت هفتگی وسیاردرشام یکشنبه ها درمنازل برگزارمی باشد.برنامه هایی ازقبیل قرائت حدیث کسا وسخنرانی ومداحیاجرا میشود.........-----------------------------جهت اطلاع از برنامه هاوجلسات هفتگیهیئت، متن لبیک یاحسینرا به سامانه پیامکی هیئتبه شماره 30005700128128ارسال کنیید------------------------------برای ارسال نظرات شما به طور مستقیم به مدیریت وبلاگ میتوانید به پست الکترونیکیهیئت به ...
ادامه مطلب
موسای طور غربتم و خسته و بی عصامجروح عشق هستم و محکوم بی خطا افتاده ام به گوشه زندان بی کسیدر حسرتم به دیدن یک بار آشنا زندانی بدون ملاقات عالممکز اهل و از عشیره ی خود گشته ام جدا در قعر تیرگی نفسم بند آمدهاز دود شعله ی ستم و قحطی هوا گاهی که خواب می بردم فکر میکنمهستم چو یک کبوتر آزاد در فضا پر می کشم ز دام و در آفاق می پرمدر دست باد هر طرفی می روم رها ناگه ولی به ضرب لگد می پرم ز خوابجا می کند به پیکر من جای ردّ پا زخم فلز به گردن من دائمی شدهسرتا به پا شکسته تنم زیر چکمه ها در سجده بسکه پیکر ...
ادامه مطلب
چشمهای خرابه روشن شد،السلام علیک سر،بابا xa0می پرد پلک زخمیم از شوق،ذوق کرده است این قدر بابا xa0 در فضای سیاه دلتنگی،چشمهایم سفید شد از داغ xa0سوختم،ساختم بدون تو،خشک شد چشم من به در بابا xa0 این سفر را چگونه طی کردی؟،با شتاب آمدی تنت جا ماند xa0گاه با پای نیزه می رفتی،گاه گاهی به پای سر بابا xa0 از نگاهم گدازه می ریزد،اشک نه خون تازه می ریزد xa0سینه آتشفشانی از داغ است،دخترت کوه خون جگر بابا xa0 گوشه ی این قفس گرفتارم،شور پرواز در سرم دارم xa0تکه ای آسمان اگر باشد،قدر یک مشت بال و پر بابا xa0...
ادامه مطلب
تیر نگذاشت که یک جمله به آخر برسد هیچ کس حدس نمی زد که چنین سر برسد پدرش چیز زیادی که نمی خواست ، فرات یک دو قطره ضرری داشت به اصغر برسد ؟ با دو انگشت هم این حنجره میشد پاره چه نیازی به سه شعبه است که تا پر برسد خوب شد عرش همه نور گلو را برداشت حیف خون نیست بر این خاک ستمگر برسد ؟ خون حیدر به رگش ، در تب و تاب است ولی بگذارید به سن علی اکبر برسد دفن شد تا بدنش نعل نبیند اما دست یک نیزه برآن حلق مطهر برسد شعله ور میشود این داغ دوباره وقتی شیر در سینه بی کودک مادر برسد زیر خورشید نشسته ...
ادامه مطلب
قضاوت های حضرت علی علیه السلام: تقسیم پول دو نفر برای داوری نزد حضرت علی (علیه السلام) رفتند و عرض کردند: یکی از ما، سه نان و دیگری، پنج نان داشت، شخصی مهمان ما شد و با ما هم خوراک گردید. وقتی او می خواست برود هشت درهم برای آن چه که خورده بود به ما داد و رفت. ما بر سر تقسیم پول به اختلاف افتادیم و کارمان به دعوا کشید. دوست من که پنج نان داشت می گوید پنج درهم مال من و سه درهم مال تو، اما من می گویم که باید هشت درهم را نصف کنیم و هر کدام چهار درهم برداریم، زیرا مهمان از نان های هر دو استفاده کرده...
ادامه مطلب