
موسای طور غربتم و خسته و بی عصامجروح عشق هستم و محکوم بی خطا افتاده ام به گوشه زندان بی کسیدر حسرتم به دیدن یک بار آشنا زندانی بدون ملاقات عالممکز اهل و از عشیره ی خود گشته ام جدا در قعر تیرگی نفسم بند آمدهاز دود شعله ی ستم و قحطی هوا گاهی که خواب می بردم فکر میکنمهستم چو یک کبوتر آزاد در فضا پر می کشم ز دام و در آفاق می پرمدر دست باد هر طرفی می روم رها ناگه ولی به ضرب لگد می پرم ز خوابجا می کند به پیکر من جای ردّ پا زخم فلز به گردن من دائمی شدهسرتا به پا شکسته تنم زیر چکمه ها در سجده بسکه پیکر ...
ادامه مطلب
چشمهای خرابه روشن شد،السلام علیک سر،بابا xa0می پرد پلک زخمیم از شوق،ذوق کرده است این قدر بابا xa0 در فضای سیاه دلتنگی،چشمهایم سفید شد از داغ xa0سوختم،ساختم بدون تو،خشک شد چشم من به در بابا xa0 این سفر را چگونه طی کردی؟،با شتاب آمدی تنت جا ماند xa0گاه با پای نیزه می رفتی،گاه گاهی به پای سر بابا xa0 از نگاهم گدازه می ریزد،اشک نه خون تازه می ریزد xa0سینه آتشفشانی از داغ است،دخترت کوه خون جگر بابا xa0 گوشه ی این قفس گرفتارم،شور پرواز در سرم دارم xa0تکه ای آسمان اگر باشد،قدر یک مشت بال و پر بابا xa0...
ادامه مطلب
نور توحید عیان است شب جمعه حرمxa0 واقعاً مثل جنان است شب جمعه حرم xa0 به خداوند و همه عالم امکان سوگند بهترین جای جهان است شب جمعه حرم xa0 کربلا قبلهی دلهاست خدا میداند و چه حاجت به بیان است شب جمعه حرم xa0 وعدهی ما شب جمعه حرم ثارالله همه جا ورد زبان است شب جمعه حرم xa0 شب جمعه همه آرام فقط گوش دهید مادرش مرثیهخوان است شب جمعه حرم xa0 مادرش آمده اما قد او خم شده است قامتش همچو کمان است شب جمعه حرم xa0 از همان لحظه که ارباب به گودال افتاد خواهرش لطمهزنان است شب جمعه حرم xa0 حبیب باقر زاده...
ادامه مطلب