هیئت شیفتگان امام حسین(ع) شرق اصفهان

متن مرتبط با «علیه» در سایت هیئت شیفتگان امام حسین(ع) شرق اصفهان نوشته شده است

شعر شهادت حضرت موسی بن جعفر علیه السلام

  • نیلوبلاگ

    موسای طور غربتم و خسته و بی عصامجروح عشق هستم و محکوم بی خطا افتاده ام به گوشه زندان بی کسیدر حسرتم به دیدن یک بار آشنا زندانی بدون ملاقات عالممکز اهل و از عشیره ی خود گشته ام جدا در قعر تیرگی نفسم بند آمدهاز دود شعله ی ستم و قحطی هوا گاهی که خواب می بردم فکر میکنمهستم چو یک کبوتر آزاد در فضا پر می کشم ز دام و در آفاق می پرمدر دست باد هر طرفی می روم رها ناگه ولی به ضرب لگد می پرم ز خوابجا می کند به پیکر من جای ردّ پا زخم فلز به گردن من دائمی شدهسرتا به پا شکسته تنم زیر چکمه ها در سجده بسکه پیکر ...

    ادامه مطلب
  • اشعار مناجات با امام حسین(ع)

  • نیلوبلاگ

    نور توحید عیان است شب جمعه حرمxa0 واقعاً مثل جنان است شب جمعه حرم xa0 به خداوند و همه عالم امکان سوگند بهترین جای جهان است شب جمعه حرم xa0 کربلا قبلهی دلهاست خدا میداند و چه حاجت به بیان است شب جمعه حرم xa0 وعدهی ما شب جمعه حرم ثارالله همه جا ورد زبان است شب جمعه حرم xa0 شب جمعه همه آرام فقط گوش دهید مادرش مرثیهخوان است شب جمعه حرم xa0 مادرش آمده اما قد او خم شده است قامتش همچو کمان است شب جمعه حرم xa0 از همان لحظه که ارباب به گودال افتاد خواهرش لطمهزنان است شب جمعه حرم xa0 حبیب باقر زاده...

    ادامه مطلب
  • حضرت علی اصغر(ع)

  • نیلوبلاگ

    تیر نگذاشت که یک جمله به آخر برسد هیچ کس حدس نمی زد که چنین سر برسد پدرش چیز زیادی که نمی خواست ، فرات یک دو قطره ضرری داشت به اصغر برسد ؟ با دو انگشت هم این حنجره میشد پاره چه نیازی به سه شعبه است که تا پر برسد خوب شد عرش همه نور گلو را برداشت حیف خون نیست بر این خاک ستمگر برسد ؟ خون حیدر به رگش ، در تب و تاب است ولی بگذارید به سن علی اکبر برسد دفن شد تا بدنش نعل نبیند اما دست یک نیزه برآن حلق مطهر برسد شعله ور میشود این داغ دوباره وقتی شیر در سینه بی کودک مادر برسد زیر خورشید نشسته ...

    ادامه مطلب
  • قضاوت های حضرت علی علیه السلام:

  • نیلوبلاگ

    قضاوت های حضرت علی علیه السلام: تقسیم پول دو نفر برای داوری نزد حضرت علی (علیه السلام) رفتند و عرض کردند: یکی از ما، سه نان و دیگری، پنج نان داشت، شخصی مهمان ما شد و با ما هم خوراک گردید. وقتی او می خواست برود هشت درهم برای آن چه که خورده بود به ما داد و رفت. ما بر سر تقسیم پول به اختلاف افتادیم و کارمان به دعوا کشید. دوست من که پنج نان داشت می گوید پنج درهم مال من و سه درهم مال تو، اما من می گویم که باید هشت درهم را نصف کنیم و هر کدام چهار درهم برداریم، زیرا مهمان از نان های هر دو استفاده کرده...

    ادامه مطلب